صفحه ها
دسته
وبلاگ هاي مذهبي
لینک های مذهبی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 427386
تعداد نوشته ها : 744
تعداد نظرات : 84
Rss
طراح قالب
GraphistThem253

دیدار دست اندرکاران مراسم حج با رهبر معظم انقلاب اسلامی

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار دست اندرکاران مراسم حج با اشاره به ظرفیت عظیم حج تأکید کردند: هر بخش از اعمال و مناسک حج علاوه بر تأثیر شگرف در تربیت روحی انسان، از قابلیت زیادی برای تبلیغ و روشنگری برخوردار است.
ایشان با تشکر از تلاشهای مجموعه دست اندرکاران برگزاری حج افزودند: کشف ظرفیتهای ناپیدای حج، نیاز به یک اطاق فکر متشکل از مجموعه ای از متفکران دارد که وظیفه و کار خود را کشف این ظرفیتها قرار دهند ضمن آنکه می توان کیفیت و اثرگذاری برنامه ها و همایش های برگزار شده را ارتقا بخشید.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به تفضل ویژه خداوند به حج امسال خاطرنشان کردند: خداوند به ما نشان داد که چگونه اراده الهی بر اراده طواغیت و الهه پندارهای مادی غلبه می کند و این موضوع بارها در جمهوری اسلامی تجربه شده است.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: طرح برخی شبهات می تواند باب جدیدی برای تبیین و تبلیغ باز کند ضمن آنکه پاسخگویی به شبهات ضروری است.
ایشان با اشاره به برگزاری با شکوه تر مراسم برائت از مشرکین و دعای پرفیض کمیل در مدینه النبی افزودند: توسل پشتوانه اقدامات شماست و باید این عروه الوثقی را حفظ کرد و امروز حج با تلاشهای صورت گرفته، به پایگاه روشنگری تبدیل شده است که باید این اقدامات با قوت ادامه یابد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به تدبیر دولت برای پیشگیری از شیوع آنفلوانزای نوع آ اشاره و خاطرنشان کردند: با توجه به احتمالات، این تدابیر و پیش بینی ها خوب و لازم بود.
در ابتدای این دیدار حجت الاسلام والمسلمین محمدی ری شهری نماینده ولی فقیه و سرپرست حجاج ایرانی طرح مسأله بصیرت و وحدت به عنوان ویژگی منتظران واقعی را موضوع حج امسال بیان کرد و گفت: مناسک و برنامه های معنوی حج به رغم حجم سنگین تبلیغات منفی و برخی نگرانیها، بدون کم و کاست و بهتر از هر سال در آرامش کامل برگزار شد.
وی به برپایی سمینارها و همایشهایی با موضوعات مختلف در بعثه مقام معظم رهبری و ارتقای کیفی و کمی این همایشها اشاره کرد و افزود: تبیین مسایل فقهی و طرح موضوعاتی از قبیل وحدت و برائت، نگاه نو به مسأله تبلیغات، پاسخ به شبهات، وحدت امت اسلام، جایگاه نظام جمهوری اسلامی از موضوعاتی بود که در این همایشها مطرح شد همچنین در حج امسال از توان قاریان در مسجدالحرام و در بین کاروانهای داخلی استفاده شد.
آقای خاکسار قهرودی رئیس سازمان حج و زیارت نیز در گزارشی از روند اجرایی حج، آمادگی و تعامل قویتر بین بخشی، توجه جدی به مصرف بهینه و جلوگیری از اسراف، پشتیبانی بیشتر از بخش فرهنگی و توجه به مسأله بهداشت را از جمله ویژگی های حج امسال برشمرد.
منبع:  www.khamenei.ir
دوشنبه سیم 9 1388
 تحریک مردم براى جنگ با حسین بن على(علیهما السلام)
ابن زیاد در سال 61 هجرى قمرى در کوفه بر منبر رفت و معاویه و یزید را ستود و اظهار مسلمان بودن کرد و مردم را به جنگ با امام حسین(علیه السلام) تحریک نمود.(1)
ـــــــــــــــــــ
1- حوادث الایام، صفحه 16.
دوشنبه سیم 9 1388

گلچین بیانات رهبر معظم انقلاب درباره‌ی تبلیغ و عزاداری سید‌الشهداء علیه‌السلام


سه عنصر در حرکت حضرت ابى‌عبداللَّه(ع) وجود دارد: عنصر منطق و عقل، عنصر حماسه و عزت، و عنصر عاطفه... ما مبلّغان، زیر نام حسین‌بن‌على تبلیغ مى‌کنیم. این فرصت بزرگ را یادِ این بزرگوار به مبلّغان دین بخشیده است، که بتوانند تبلیغ دین را در سطوح مختلف انجام بدهند. هر یک از آن سه عنصر باید در تبلیغ ما نقش داشته باشد؛ هم صِرف پرداختن به عاطفه و فراموش کردن جنبه‌ى منطق و عقل که در ماجراى حسین‌بن‌على(ع) نهفته است، کوچک کردن حادثه است، هم فراموش کردن جنبه‌ى حماسه و عزت، ناقص کردن این حادثه‌ى عظیم و شکستن یک جواهر گرانبهاست؛ این مسأله را باید همه - روضه‌خوان، منبرى و مداح - مراقب باشیم.
بیانات در دیدار روحانیان و مبلغان در آستانه‌ى ماه محرم 5/11/84

در مجالس عزادارى ماه محرّم، این سه ویژگى باید وجود داشته باشد: 1. عاطفه را نسبت به حسین‌بن‌على و خاندان پیغمبر(ع) بیشتر کند. (علقه و رابطه و پیوند عاطفى را باید مستحکم‌تر سازد.) 2. نسبت به حادثه‌ى عاشورا، باید دیدِ روشن و واضحى به مستمع بدهد. 3. نسبت به معارف دین، هم ایجاد معرفت و هم ایجاد ایمان - ولو به نحو کمى - کند. نمى‌گوییم همه‌ى منبرها باید برخوردار از همه‌ى این خصوصیات باشند و به همه‌ى موضوعات بپردازند؛ نه. شما اگر یک حدیثِ صحیح از کتابى معتبر را نقل و همان را معنا کنید، کفایت مى‌کند.
بیانات در جمع روحانیون استان «کهگیلویه و بویراحمد» در آستانه‌ى ماه محرّم 17/3/73

نفس به نفس
مسأله‌ى تبلیغ، یکى از مسائل اساسى در حیات اجتماعى است و مخصوص یک دوره نیست. تبلیغ که از آن در قرآن به «بلاغ»، «بیان»، «تبیین» و از این قبیل تعبیر شده است، یکى از وظایف مقدّس، وظیفه‌ى انبیا، وظیفه‌ى علما، وظیفه‌ى متفکّران و دانایان و مصلحان است. تبلیغ، یعنى رساندن. رساندنِ چه؟ رساندنِ آن حقایقى به اذهان و دل‌هاى مخاطبان که بدون آن، دچار خسارت خواهند شد. این است که ارزش تبلیغ را بالا مى‌برد. تبلیغ، یک جنبه‌ى انسانى دارد. تبلیغى که اسلام به آن امر مى‌کند و علماى اسلام و روحانیت شیعه، در طول تاریخ به آن پای‌بند بوده‌اند، وظیفه‌اى است که هم جنبه‌ى الهى دارد - «لتبینّنه للنّاس و لاتکتمونه» - هم جنبه‌ى انسانى دارد؛ چون دستگیرى از دل‌ها و ذهن‌ها و انسان‌هایى است که دچار عدم علم، دچار شک و دچار جهالتند. به این وظیفه، باید با این چشم نگاه کرد.
بیانات در دیدار علما و روحانیون در آستانه‌ى ماه محرم 02/02/1377

من عرض مى‌کنم فقط بحث روضه نیست؛ در بیان معارف الهى، معارف اهل بیت، حدیثى که نقل مى‌کنیم، داستانى که نقل مى‌کنیم، نسبتى که به امام مى‌دهیم، معرفتى که مى‌خواهیم پای‌بند آن باشیم؛ در همه‌ى این‌ها ما باید اتقان را رعایت کنیم. علماى ما این‌همه در فقه سر یک مسأله‌ى جزئى کوچک کم اهمیت به وثاقت فلان راوى تکیه مى‌کنند، اهمیت مى‌دهند، بحث مى‌کنند، رد و قبول مى‌کنند، این راوى مورد قبول است یا نیست؛ براى این‌که بالاخره سند روایت را تنقیح کنند و دربیاورند؛ بگویند این سند، سند درستى است؛ که اگر سند درستى بود، به این روایت بشود اعتماد کرد؛ تا اگر اعتماد کردیم، یک حکم فرعى درجه‌ى سه در باب طهارت یا در باب بقیه‌ى احکام عبادى به دست بیاید. آن‌جا ما این‌همه اهمیت مى‌دهیم؛ چطور در باب معارف و در باب دلبستگى‌هاى فکرى و عاطفى، به هر حدیثى، به هر روایتى، به هر حرفى و به هر گفته‌یى اعتماد کنیم؟ این، قابل قبول نیست.
بیانات در دیدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى 17/6/84

خوف را همراه رجاء حتماً به دل‌ها بدمید؛ و خوف را بیشتر. این‌که ما آیات رحمت الهى را بخوانیم و یک عده‌اى را غافل کنیم و نتیجه‌اش این بشود که خیال کنند - با یک توهّم معنویت - غرق در معنویتند و از واجبات و ضروریات دین در عمل غافل بمانند، درست نیست. در قرآن، بشارت مخصوص مؤمنین است؛ اما انذار براى همه است؛ مؤمن و کافر مورد انذارند. پیغمبر خدا گریه مى‌کند، شخصى عرض مى‌کند: یا رسول‌اللَّه! خداوند فرمود: «لیغفر لک اللَّه ما تقدّم من ذنبک و ما تأخر». این گریه براى چیست؟ عرض مى‌کند: «أولا اکون عبدا شاکرا»؛ یعنى اگر شکر آن مغفرت را نکنم، پایه‌ى آن مغفرت سُست خواهد شد. در همه حال، انذار باید بر دل ما و مستمعان ما حاکم باشد. راه، راهِ دشوارى است؛ بشر بایست خود را براى پیمودن این راه و رسیدن به آن سرمنزل آماده کند.
بیانات در دیدار روحانیان و مبلغان در آستانه‌ى ماه محرم 5/11/84

من به منبر خیلى عقیده دارم. امروز اینترنت، ماهواره، تلویزیون و ابزارهاى گوناگون ارتباطىِ فراوان هست، اما هیچ‌کدام از اینها منبر نیست؛ منبر یعنى روبه‌رو و نفس‌به‌نفس حرف زدن؛ این یک تأثیر مشخص و ممتازى دارد که در هیچ‌کدام از شیوه‌هاى دیگر، این تأثیر وجود ندارد. این را باید نگه داشت؛ چیز باارزشى است؛ منتها بایستى آن را هنرمندانه ادا کرد تا بتواند اثر ببخشد.
بیانات در دیدار روحانیان و مبلغان در آستانه‌ى ماه محرم 5/11/84

جامعه‌ى تبلیغى ما باید به تبلیغ به صورت یک کار اصلى و حقیقى و لازمه‌ى قطعىِ علمِ دین نگاه کند. جامعه‌ى علمىِ دینى - یعنى روحانیت - اولین وظیفه‌اش تبلیغ است. تبلیغ یک وظیفه‌ى درجه‌ى دومِ مخصوصِ عدّه‌اى خاص از روحانیون نیست. شرایط و لوازم و نیازها و تلاش‌هایى احتیاج دارد. کسانى که اهل این کارند، باید دامن همّت به کمر بزنند و آستین‌ها را بالا کنند و این حرکت را انجام دهند.
بیانات در دیدار جمع زیادى از روحانیون، فضلا و مبلّغان اسلامى در آستانه‌ى ماه مبارک رمضان 27/10/74

 مبادا در حرف و منبر و تبلیغ ما - آنچه به عنوان تبلیغ داریم انجام مى‌دهیم - حرف سُست، بى‌منطق و ثابت نشده‌اى وجود داشته باشد. گاهى بعضى از چیزهایى که در کتابى هست و سند ندارد، خود، یک حکمت و مسأله‌ى اخلاقى است، که دیگر سند نمى‌خواهد و مى‌توانیم آن را بیان کنیم؛ این، عیبى ندارد؛ اما یک وقت هست که یک چیزى دور از ذهن مخاطب است، که باورش براى او مشکل است؛ این را نباید بگوییم؛ چون این مسأله، او را از اصل قضیه دور مى‌کند و موجب موهون شدن دین و مبلّغ دین در ذهن و دل او مى‌شود و خیال مى‌کند این، از منطق عارى است؛ در حالى که پایه‌ى کار ما منطق است. بنابراین، منطق، عنصر اصلى در تبلیغ ماست.
بیانات در دیدار روحانیان و مبلغان در آستانه‌ى ماه محرم 5/11/84

چشمه جوشان عاطفه
هم در خود حادثه و هم در ادامه و استمرار حادثه، عاطفه یک نقش تعیین‌کننده‌اى ایجاد کرده است، که باعث شد مرزى بین جریان عاشورایى و جریان شیعى با جریان‌هاى دیگر پیدا شود. حادثه‌ى عاشورا، خشک و صرفاً استدلالى نیست، بلکه در آن عاطفه با عشق و محبت و ترحم و گریه همراه است. قدرت عاطفه، قدرت عظیمى است؛ لذا ما را امر مى‌کنند به گریستن، گریاندن و حادثه را تشریح کردن. زینب کبرى(س) در کوفه و شام منطقى حرف مى‌زند، اما مرثیه مى‌خواند؛ امام سجاد بر روى منبر شام، با آن عزت و صلابت بر فرق حکومت اموى مى‌کوبد، اما مرثیه مى‌خواند. این مرثیه‌خوانى تا امروز ادامه دارد و باید تا ابد ادامه داشته باشد، تا عواطف متوجه بشود. در فضاى عاطفى و در فضاى عشق و محبت است که مى‌توان خیلى از حقایق را فهمید، که در خارج از این فضاها نمى‌توان فهمید.
بیانات در دیدار روحانیان و مبلغان در آستانه‌ى ماه محرم 5/11/84

 بیان ماجراى عاشورا، فقط بیان یک خاطره نیست. بلکه بیان حادثه‌اى است که - همان‌طور که در آغاز سخن عرض شد - داراى ابعاد بى‌شمار است. پس، یادآورى این خاطره، در حقیقت مقوله‌اى است که مى‌تواند به برکات فراوان و بیشمارى منتهى شود. لذا شما ملاحظه مى‌کنید که در زمان ائمّه(ع)، قضیه‌ى گریستن و گریاندن براى امام حسین علیه‌السّلام، براى خود جایى دارد. مبادا کسى خیال کند که در زمینه‌ى فکر و منطق و استدلال، دیگر چه جایى براى گریه کردن و این بحثهاى قدیمى است! نه! این خیالِ باطل است. عاطفه به جاى خود و منطق و استدلال هم به جاى خود، هر یک سهمى در بناى شخصیت انسان دارد.
بیانات در جمع روحانیون استان «کهگیلویه و بویراحمد» در آستانه‌ى ماه محرّم 17/3/73

این همان چشمه‌ى جوشانى است که از ظهرِ روزِ عاشورا شروع شد؛ از همان وقتى که زینب کبرى(س)  - طبق نقلى که شده است - بالاى «تلّ زینبیه» رفت و خطاب به پیغمبر عرض کرد: «یا محمداه، صلّى علیک ملیک السّماء هذا حسینک مرمّل بالدّماء، مقطّع الاعضاء، مصلوب العامة و الرّداء.» او خواندنِ روضه‌ى امام حسین علیه‌السّلام را شروع کرد و ماجرا را با صداى بلند گفت؛ ماجرایى که مى‌خواستند مکتوم بماند. خواهر بزرگوار امام، چه در کربلا، چه در کوفه و چه در شام و مدینه، با صداى بلند به بیان حادثه‌ى عاشورا پرداخت. این چشمه، از همان روز شروع به جوشیدن کرد و تا امروز، همچنان جوشان است. این حادثه‌ى عاشوراست.
بیانات در جمع روحانیون استان «کهگیلویه و بویراحمد» در آستانه‌ى ماه محرّم 17/3/73

مداحى رایج در بین ما، یک حرفه‌ى دو جانبه است؛ فقط آوازه‌خوانى و شعرخوانى نیست؛ ترکیب هنرمندانه‌اى از این دو مقوله است. البته من نمى‌دانم این شیوه از چه زمانى باب شده؛ از زمان صفویه است، از قبل از اوست، از بعد از اوست. به‌هرحال امروز در جامعه‌ى ما رواج دارد. صداى خوش، آهنگ مناسب و شعر، سه رکن کار است. خود این شعر هم دو بخش دارد: یک بخش لفظ، یک بخش مضمون. اگر چهار پایه‌ى اصلى مداحى - یعنى صداى خوش، آهنگ درست، لفظ خوب و مضمون حقیقى متناسب با نیاز - کامل باشد، بهترین وسیله‌ى تبیین است و تأثیرش از منبر و درس فقهى‌اى که ما مى‌گوییم بیشتر است.
بیانات در دیدار جمعى از مداحان اهل‌بیت به مناسبت سالروز میلاد حضرت زهرا(س) 18/06/1380

در منبر مداحى حتما در اول، فصلى اختصاص بدهید به نصیحت یا بیان معارف به زبان زیباى شعر. اصلا رسم مداحى از قدیم این‌طورى بوده است؛ الان یک مقدار آن رسم‌ها کم شده. مداح در اول منبر یک قصیده، یک ده بیت شعر - کمتر، بیشتر - فقط در نصیحت و اخلاق، با الفاظ زیبا خطاب به مردم بیان مى‌کرد؛ مردم هم مى‌فهمیدند و اثر هم مى‌گذارد. من یک وقت گفتم که گاهى شعر یک مداح از یک منبر یک ساعتى ما اثرش بیشتر است. البته همیشگى نیست؛ گاهى است.اگر خوب انتخاب و اجرا شود، این‌طورى خواهد بود.
بیانات در سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) 05/05/1384

چیز دیگرى که بنده در بعضى از خوانندگان جلسات مداحى اطلاع پیدا کردم، استفاده‌ى از مدح‌ها و تمجیدهاى بى‌معناست، که گاهى هم مضر است. فرض کنید راجع به حضرت اباالفضل (سلام‌الله‌علیه) صحبت مى‌شود؛ بنا کنند از چشم و ابروى آن بزرگوار تعریف کردن؛ مثلا قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنیا کم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشمهاى قشنگش بوده؟! اصلا شما مگر اباالفضل را دیده‌اید و مى‌دانید چشمش چگونه بوده؟! اینها سطح معارف دینى ما را پایین مى‌آورد. معارف شیعه در اوج اعتلاست.
بیانات در سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) 05/05/1384

من شنیده‌ام در مواردى از آهنگ‌هاى نامناسب استفاده مى‌شود. مثلا فلان خواننده‌ى طاغوتى یا غیرطاغوتى شعر عشقى چرندى را با آهنگى خوانده؛ حالا ما بیاییم در مجلس امام حسین و براى عشاق امام حسین، آیات والاى معرفت را در این آهنگ بریزیم و بنا کنیم آن را خواندن؛ این خیلى بد است. خودتان آهنگ بسازید. این همه ذوق و این همه هنر وجود دارد. یقینا در جمع علاقه‌مندان به این جریان کسانى هستند که مى‌توانند آهنگ‌هاى خوب مخصوص مداحى بسازند؛ آهنگ عزا، آهنگ شادى.
 بیانات در سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) 05/05/1384
منبع:   www.khamenei.ir
دسته ها :
يکشنبه بیست و نهم 9 1388
این هنر با عشق آمیخته است
گفت‌وگو با ستایشگر اهل‌بیت(ع) محمود کریمی
مصطفی غفاری
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif به نظر می‌رسد نگاه رهبری به مقوله‌ی مداحی، مثل یک هنر است و مداحی را به مثابه هنر می‌بینند. ارکانی هم برای این هنر قائل هستند مثل صدای خوش، آهنگ درست، شعر خوب و مضمون مناسب. راجع به شعر حدیثی از امام صادق(ع) هست که می­فرماید: "من قال فینا شعراً و بکا أو أبکا وجبت له الجنة"؛ می‌خواهیم بدانیم شعر مناسب چیست؟ چگونه انتخاب می‌شود. اصلاً در مداحی چندگونه شعر داریم؟
ببینید هر بخش از جلسه‌ی مداحی و روضه‌خوانی یک زبان خاص می­طلبد. تصنیف یک زبان خاص می‌طلبد، شعر روضه یک زبان خاص می­طلبد، نوحه هم همین‌طور. شعر فولکلور و محاوره‌ای که آقا هم رویش تکیه کردند و یک‌بار به خود بنده فرمودند هم زبان خاصی می­طلبد. گاهی می­خواهیم رجز بخوانیم، آن‌هم زبان خاص خودش را دارد و باید خیلی فخیم باشد. زبان­های شعر فرق دارد. گاهی به مستعمان نگاه می­کنیم که آن‌هم زبان خاصی می­طلبد. شعر فولکلور را نمی­توانیم برای صد تا هزار پیرمرد بخوانیم. آن‌ها شعرهای فخیم می­پسندند. پس انتخاب شعر بستگی به شرایط دارد.
 

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif و یکی از معیارها و شرایط، مخاطب است؟
 بله، یکی از معیارهاست.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif معیارهای دیگر چه؟ مثلاً ما می­خواهیم یک شعر فخیم انتخاب و استفاده کنیم که در مجموع باید حداقلی از اعتبار شعری- اعتبار ساختار شعری و اعتبار مضمون- را داشته باشد؛ معیارش چیست؟
ببینید الان زبان شعر عوض شده. یک‌وقت شعر را می­گفتند، بعد می­دیدند جا زیاد است و وزن کامل نمی‌شود؛ می‌گفتند: "بگفت"؛ بعد می­دیدند که باز هم جا زیاد هست. می‌گفتند: "بگفتا"، "بگفتا که"، "بگفتا این‌که"، "بگفتا این چنین که"، شش هفت بخش اضافه می­آورند. این مربوط به زبان قدیم شعرایی است که شعرهای آئینی می­گفتند و شعرهای قوی هم می‌گفتند؛ مثل مرحوم کمپانی. اما در زمان ما این‌ها عباراتی است که نمی­شود استفاده کرد. زمانه‌ی ما فرق می­کند، طبیعتاً زبان­مان هم باید فرق کند.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif شعر باید دو چیز برای مستمع بیاورد. یکی معرفت- معرفت شأن ائمه، صفات ائمه و سیره‌ی آن‌ها- و یکی هم محبت ائمه(ع). جالب است تا سال هشتاد و سه که تاریخ سخنرانی رهبر انقلاب است، ایشان می­گویند من شعر این‌طوری کم دیده‌ام. حالا می‌شود دلائلش را بررسی کرد که چرا این‌طوری است؟
من فکر می‌کنم منظورشان در نوحه‌ها بوده و باید دید نوحه‌ی چه کسانی مورد نظر ایشان بوده است. بعضی­ها هرکدام از فاکتورهای مورد نظر رهبری در شعر را با یک غزل اجرا می­کنند. یک غزل پند می‌خوانند، یک غزل امام زمان(عج)، یک غزل روضه و یک غزلِ به قول معروف آتشین. خب این می­شود چهار تا غزل، اگر هر غزل را هفت بیت هم حساب کنید، بیست و هشت بیت می­شود که خودش یک قصیده است. اگر شعرا بخواهند هر کدام از این نکات را در یک شعر به‌صورت جداگانه رعایت کنند، خیلی طولانی می‌شود.
من یک‌بار می­خواستم محضر ایشان عرض ادب کنم و روضه‌ی حضرت ابوالفضل(س) را بخوانم. توی ماشین یک نوحه ساختم:
بر من که هستم فرمان‌بر فرزند زهرا             فرقی ندارد فرمانده باشم یا که سقا
احساس کردم که این یک درس بزرگ است. اگر شما تابع ولایت هستیم- تابع امام زمان و تابع ولی فقیه- فرقی نمی­کند رئیس‌جمهور باشید یا آبدارچی. باید یک‌باری را در یک‌جا بلند کنید. کسی مثل حضرت ابوالفضل(ع) که حریف تمام عالم بوده، می‌رود برای طفلان آب بیاورد. الان به من بگویند برو آب بیاور فکر می­کنم خیلی کار سبکی است. اما مهم اطاعت است. می­شود همه‌ی این‌ها را در قالب یک غزل بیاورید یا با یک بیت همان مطلب را برسانید.
 

آقا در ارتباط با صائب خیلی تأکید دارند اما باید توجه داشته باشیم صائب‌خوانی این نیست که فقط شعرهای صائب را بخوانیم. فکر می­کنم بعضی­ها اشتباه گرفته‌اند. حداقل من اینطوری متوجه شده‌ام که باید رگه­های شعر صائب در شعر گفتن و شعر خواندن ما باشد. پند در شعرهایمان باشد. بعضی از شعرا در یک غزل همه‌چیز را می‌گویند. از طرف دیگر اگر فقط روی یک موضوع تکیه بکنیم و مدام پند بدهیم، مستمع به قول عامیانه می­گوید: شاعر یا مداح دارد به من گیر می‌دهد! باید سر به زنگاه فقط یک اشاره کرد تا در ذهن مخاطب بماند.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif الان بعضی مداح­ها به خصوص اشعار نوحه را خودشان می­گویند و از اشعار شاعران آئینی کلاسیک کم‌تر استفاده می‌کنند. این مسئله آسیبی برای شعر و شاعری در مداحی ایجاد نمی‌کند؟ اگر خود مداح شعرهایش را بگوید، امکان دارد سطح شعر را پایین بیاورد.
نه، آسیبی ندارد. اولین باری که شعر خودم را نزد رهبر انقلاب خواندم، ولادت حضرت زهرا(س) بود. آقا سؤال کردند این شعر مال کیست؟ عرض کردم خودم گفته‌ام. اتفاقاً مداح­ اگر طبع شعرش باز و روان باشد، خوب می­تواند کار کند. بعضی جاها در یک نوحه مداح باید حرفی را بکشد تا نغمه­ای مناسب داشته باشد. شاعری که مداح نیست، وقتی چنین نوحه‌ای را به او می‌دهی تا شعرش را بگوید، کشش شعر را می‌اندازد روی حرف ب؛ خب شما "ب" را چگونه می­خواهید بکشید؟ باید ‌"آ" باشد یا "ای" یا "او" یا مد لین باشد تا آن را بتوانید بکشید.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif شما گفتید الان مخاطب ­ما فرق می­کند. پرسشی که در کار هر رسانه و هنری مطرح هست این است که ما تا چقدر می­توانیم از سلیقه و چیزی که مخاطب می‌خواهد پیروی کنیم؟ حال و هوای مخاطب تا کجا در جهت‌دهی به کار ما باید مؤثر باشد؟ مخاطبان شما که بیشتر جوان هستند، طبیعتاً شعر با مضمون عاطفی را بیشتر می­پسندند. رهبر انقلاب تعبیری دارند به این مضمون که "عاطفه، حماسه و عقل سه ضلعی هستند که گوهر کربلا را می‌سازند، اگر به یکی از این‌ها بیشتر بها بدهیم آن برلیان را شکسته‌ایم." حد و حدود تأثیر مخاطب را چگونه می‌شود تعیین کرد؟
ببینید در حال درونی، ما از مخاطب­ ده واحد بهره می­بریم، در عوض صد واحد را به او منتقل می‌کنیم. اگر ده تا ببریم، دو واحد بدهیم، ما متأثر شده‌ایم و این طبیعتاً اشتباه است. شاید بعضی از مستمعان که در مجلس نشسته‌اند، بار اولشان باشد که می­آیند اما در حال خوانندگی به خواننده خط می­دهند.
از طرفی اگر قرار باشد هرچه مستمع را سر حال می‌آورد استفاده کنیم، کار خراب می‌شود. گاهی در شأن امیرالمؤمنین می‌گفتند که او خود خداست! همه می­گفتند به به! دو سه ماه این‌طوری خواندند، دیدند دیگر تشویق نمی‌شوند، گفتند: خدا را هم علی آفرید! خب از این‌جا کجا می­خواهید بروید!؟ این تأثیرپذیری از مستمع در جهت منفی است. مداح باید به مستمع جهت بدهد. در هر جلسه می‌شود چند قدمی با مستمع راه بیاییم اما تا جایی که عقل اجازه می­دهد. بعد هم مستمع صد نفر، هزار نفر است؛ این‌ها که نمی­توانند همه با هم تصمیم بگیرند و یک بینش را به مداح القا کنند. تابع خواننده هستند.

 

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif الآن این هماهنگی و توازن بین عاطفه، عقل و حماسه در اشعار ما هست؟
بله، چرا نیست؟ خیلی­ها خوب دقت نمی­کنند. متأسفانه بعضی­ها قائلند به این‌که هر کاری دلشان می­خواهد بکنند بعد بروند به جلسه­ی امام حسین(ع) پاک می‌شوند. فقط هم خودشان را بزنند و گریه کنند. خب گریه برای چه؟ این گریه جهت‌دار نیست. جلسه‌ی سیدالشهدا(ع) مثل قرص است، مثل دارو هست. اگر قرار باشد دارو بخوری، سرخ کردنی هم بخوری، خوردن دارو دیگر فایده ندارد. اگر بروی جلسه‌ی سیدالشهدا و گناه هم بکنی، بیماری­ات عود می­کند.
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif مخاطبانی که بیشتر روی خود شعرها و مدح‌ها دقت می‌کنند و گوش می‌دهند، این احساس را دارند که عنصر عاطفه در اشعار بیشتر غلبه دارد. حضور حماسه و عقل و معرفت چه می‌شود؟
فرصت جلسه را نمی‌توان به صورت مشاع بین این سه عنصر تقسیم کرد. نمی­توانیم از یک ساعت فرصت جلسه، بیست‌دقیقه به هرکدام از این‌ها اختصاص بدهیم. به صورت مشاع نیست که مثلاً در هر یک بیت، هم عاطفه هم حماسه و هم عقل باشد. مداح از عاطفه استفاده می­کند، دل که صاف و شفاف می­شود، آن موقع می­زند به هدف، حماسه را نقل می­کند یا موضوع عقلی را نقل می­کند. اگر این نشد، بله می‌توان گفت، کار اصلاً فقط عاطفی است.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif شعری که مداح می­گوید برای سبکش هست یا باید شعر را بگیرد و بعد سبک را بسازد؟ احتمال سلیقه‌ای و کم‌محتوا شدن شعر این‌جا هم هست.
الان خیلی­ها این کار را می­کنند. خود ما هم این کار را می­کنیم. خودم یک سبک یا آهنگ را می­سازم و به یکی از شعرا می­گویم روی این شعر بگو. اگر شعر ایرادی داشته باشد، دست‌کاری­اش می­کنیم تا برطرف شود. شعر را می­شود دست‌کاری و جا به جایش کرد. دوماً این‌که باید خود مداح هم روی شعر نظر بدهد.
بعضی­ها می­گویند شعر شاعر هرچه که باشد باید عین همان را خواند. یعنی فقط خواننده هستند؛ متأسفانه. کاری ندارند که شاعر درست دارد می­گوید؟ عقلانی دارد می­گوید؟ شعرش حماسی هست یا اهل بیت در آن ذلیل شده‌اند؟ به این‌ها کاری ندارند. می­گوید یک سبکی بدهد به من که بخوانم. ولی خیلی از مداحان هم روی شعر و سبک کار می‌کنند. ما داریم یک مستندی می‌سازیم در همین رایت‌العباس در رابطه با ساختن آهنگ و گفتن شعر و کلنجار رفتن ما با شعرانمان. خیلی جالب است. اثر خوب در زمینه‌ی شعر و آهنگ واقعاً کار می­برد. حالا محصول کار ممکن است یک آسیبی هم داشته باشد و انتقادی هم به دنبالش داشته باشد. اتفاقاً ما باید کاری کنیم که راه انتقاد باز بشود.
 

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif همه‌ی مردم نمی­روند تاریخ کربلا را از کتاب‌های معتبر بخوانند تا از لبّ مطلب و عین ماجرا مطلع بشوند؛ تاریخ را عملاً از زبان منبری و مداح می­شنوند و همان را می‌پذیرند. این‌که مداح یا منبری برداشت‌ها و زبان‌حال‌ها را بیشتر بگویند آیا این خطر را ندارد که تاریخ را عملاً در ذهن مخاطب تحریف کنند؟ حد و حدود این‌ها کجاست؟
حد و حدودش عقل است. البته نمی‌توان برایش فرمول چید. آقا می­فرمایند عقلانی باشد. عقل می‌گوید اگر یک بچه سیلی بخورد، صورتش کبود می­شود؛ جایی هم ننوشته. از طرف دیگر اگر بخواهیم عین مقتل را بخوانیم، یک‌نفر هم از این‌جا سالم از بیرون نمی‌رود. واقعاً مقتل را فقط می‌توان توضیح داد. زبان حال را می‌شود تشریح کنیم اما آن‌هم تا یک حدی.
شما الان نه خوشحالی نه راحت؛ چون قیافه‌ات، زبان حالت دارد این را می­گوید. لبخندی که الآن زدی، من درون شما را متوجه شدم. این هم حال شماست. حرفی هم نمی­زنی اما من می‌فهمم. یک نفر دستش را که مدام روی دست می­گذارد، یعنی من ناراحت هستم. وقتی کف دستش را به‌هم می­زند، زبان حالش می­گوید خوشحالم. اما همین زبان حال و تشریح موضوع هم اندازه دارد. مثلاً امشب، شب ورودیه است. من می­بینم حضرت زینب(س) با چه وقاری از محمل پایین می­آید و در ذهن خودم این صحنه را تشریح می­کنم. چیزی هم که خلاف شأن اهل بیت نباشد آقا فرمودند دال بر نبودنش نیست. نمی­توانیم بگوییم نبوده! اگر جایی هم ننوشته باشد اما شأن اهل بیت را جابه‌جا نکند، دلیل بر این‌که نیست، نیست و می‌شود به عنوان زبان حال آن را خواند.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif می‌دانیم مداح اگر قرار باشد عین مطلب را بگوید، با مردم عادی فرقی ندارد. هنری خواندن مداح به چیست؟ پیرایه‌های هنری را چگونه انتخاب می‌کنید؟
این یک توضیح خیلی جالب دارد. جسارت نشود به خواننده­هایی که با ساز یا در استودیو می­خوانند. اما در استدیو یک کاری می­خوانند پنج دقیقه، با ساز، خلأها را هم با ساز پر می­کنند. یک‌بار نشد، بار دوم، سه بار نشد، بار دهم و... آن‌قدر می­خوانند تا یک کدامش درست دربیاید. بعد هم این قطعات را که جداگانه اجرا شده می­چسبانند به هم و یک آهنگ می­گذارند رویش. بعد آهنگساز یا تدوینگر یا کارگردان آلبوم کار را ویرایش می‌کنند. صدایی که از حنجره‌ی خواننده در‌می­آید، از چندین فیلتر صوتی عبور می­کند تا می­شود این صدای شفاف که ما می‌شنویم. اگر همان خواننده‌ای که اینقدر زیبا می‌خواند، در تشییع جنازه‌ی یکی از شعرا یا خوانندگان در هوای آزاد و در بیرون استودیو بخواند، همه می­گویند این همان صداست!؟
حالا یک مداح را در نظر بگیرید. خواننده‌ی استدیویی پنج دقیقه می­خواند ما یک ساعت می­خوانیم. او با آهنگ ساز می­خواند، من با آهنگ صدای مستمع. او دستش باز است برای این‌که هر عبارتی بیاورد ولی ما از یک فضای محدود می­توانیم واژه­مان را انتخاب کنیم. او روی این پنج دقیقه­ یک‌سال کار کرده تا دوازده قطعه‌ی پنج دقیقه‌ای آلبومش را داده بیرون که می­شود شصت دقیقه. من یک شب روی این آلبوم در محرم کار کرده‌ام. البته کار عقبه دارد؛ یعنی آهنگ­هایم را ساخته‌ام و شعرهایم را گفته‌ام یا گرفته‌ام. اما برای تمرینش گاهی حتی یک شب هم وقت ندارم. این هنر است.
 

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif شما خودتان برای انتخاب پیرایه­های مختلف هنری به چه معیارهایی رسیده‌اید؟ حتماً سبک و شعر و حتی شاید بعضی از گریزها را هم آماده کرده‌اید. معیارتان در این انتخاب‌ها چیست؟
مثل هر هنر دیگری این هنر هم برای خودش ساز و کارهایی دارد. آقا فرمودند هنرمندانه بخوانید؛ بروید به این‌جا برسید. بقیه­اش را ما باید خودمان بفهمیم. اگر عشق و تقوی- من که ندارم- نباشد، مداح هرچه تلاش کند به این معیارهای هنری هم نمی‌رسد. این هنر با عشق و تقوی آمیخته است. شاید من فلان گریزم را از پیش آماده کرده باشم ولی چون آماده بوده از همان‌جا هم می­روم بیرون و گاهی وسط شعر از یک دروازه‌ی بزرگ گریز و اشک، رد می­شوم و حواسم نیست. گاهی مداح می­خواهد از همان دری که خودش انتخاب کرده بیرون برود اما اگر سه چهار بیت شعرش را هم نخواند و برود به این فضای جدید، از معنوی هم اثرگذارتر است.
منبع:  www.khamenei.ir
يکشنبه بیست و نهم 9 1388

هم‌دردِ ناآشنا

وقتی که آفتاب اباعبدالله در مغرب قتلگاه به خون می‌نشیند و اولین رگه‌های شفق بر آسمان حیات، نقش می‌بندد، زینب سلام الله علیها دل آشفته و سراسیمه از خیام بیرون می‌زند و خود را به قتلگاه می‌رساند. بر پیشانی عشق، عرق وصال نشسته است و دشمن دشنۀ خویش را از خون خدا پاک می‌کند. زینب از پشت پردة زلال اشک، کسی را در قتلگاه می‌بیند که اینجایی نیست، اما غریبه هم نیست، آشناست. او را گویی بارها و بارها دیده است و هیچگاه ندیده است. کیست او که این‌چنین بر سر پیکر بی‌جان عشق بی‌تابی می‌کند. چه آشنای نا آشنایی است این همدرد، این همداغ، این همدل.
پروانه‌وار اطراف شمع حسین می‌گردد، در مقابل پیکر خون‌گرفته زانو می‌زند، پیشانی به خاک می‌ساید، جزء جزء اندام خورشید را می‌بوسد و می‌بوید، خاک بر سر می‌ریزد، چهره می‌خراشد، گریبان می‌درد و صیهه می‌زند:
 "قتل الامام ابن الامام ابوالائمه و الکرام"
"امام  کشته شد، فرزند امام کشته شد و پدر تمامی امامان والامقام در خون نشست."
زینب حیرت می‌کند از این‌همه ادب و سوگواری این غریبه‌ی آشنا.
به خیمه باز می‌گردد و هراسان و مضطرب از امام عصر خویش، حضرت سجاد می‌پرسد که کیست این همداغ و همدرد ما؟!
حضرت سجاد به زحمت از جای بر می‌خیزد، بر عصای خویش تکیه می‌زند نگاه نگران خود را از درگاه خیمه تا قتلگاه می‌دواند و بعد ناگهان زانوانش سستی می‌گیرد و بر زمین می‌نشیند.
-چه شد ای نور چشم برادر؟!
و از میان گریه‌های سجاد می‌شنود که:
به خدا من او را می‌شناسم. او جبرئیل است که در مقابل پدرم زمین ادب می‌بوسد و سوگواری می‌کند. به خدا او جبرئیل، حامل وحی خداوند است.

در آداب کربلا
ام‌البنین انگار مادر ادب است و ادب، زاد‌ه‌ی اوست. تاریخ، معرفت و ولایت غریب این زن را با حیرت بر سر دست گرفته است. چنین نیست که ادب و معرفت این بانوی محیّر‌العقول، صفتی باشد در کنار صفات درخشان دیگر او. خورشید ادب او از چنان نورانیّتی برخوردار است که همه‌ی صفات زیبای او را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد.
وقتی کاروان اسرای کربلا به مدینه نزدیک می‌شود بشیری مطابق معمول، پیشتر از کاروان، خود را به شهر می‌رساند تا خبر ورود کاروان را اعلام کند. بشیر این کاروان امّا از مواجهه با یک تن بسیار پرهیز دارد و او ام‌البنین است. بشیر نمی‌تواند و نمی‌خواهد حامل خبر شهادت چهار دلاور یک مادر باشد. چه بگوید؟ چگونه بگوید؟ کدام زبان است که در هرم گدازنده‌ی این خبر نسوزد؟!
امّا می‌شود آنچه نباید بشود.
ام‌البنین به مدد شامه، نزدیکی کاروان کربلا را در می‌یابد، به سمت دروازه‌ی شهر به راه می‌افتد و در میانه‌ی راه با بشیر مواجه می‌شود.
سؤال ام‌البنین چیست جز:
چه خبر؟
چه بگوید بشیر؟! به مادری که ام‌البنین بودنش به افتخار چهار پسر و چهار دلاور محقق شده است، چه بگوید؟! تلاش می‌کند که زهر مصیبت را آرام آرام و جرعه جرعه بنوشاند، می‌گوید:
- سرت سلامت مادر! عباست به شهادت رسید.
و منتظر صیحه ام‌البنین می‌ماند.
اما ام‌البنین انگار نمی‌شنود این خبر را و باز می‌پرسد:
- چه خبر؟
و بشیر مبهوت و متحیر، جرعه دوّم را به ساغر صبوری ام‌البنین می‌ریزد.
- مادر! عبداللّه هم به دیدار خدا شتافت.
انگار ام‌البنین باز هم چیزی جز پاسخ سؤال خود می‌شنود.
- پرسیدم چه خبر؟
و بشیر ضربه‌ی خبر آخر را فرود می‌آورد و خود را خلاص می‌کند:
- چه بگویم مادر! عثمان و جعفرت هم شهد شهادت نوشیدند.
اما ام‌البنین خلاص نمی‌شود، آشفته‌تر می‌شود. نقاب از چهره‌ی ادب بر می‌دارد، معرفت مکتوم را برملا  می‌کند و فریاد می‌کشد:
- بشیر! از حسین چه خبر؟ انّ اولادی و من تحت الخضراء کلهم فداء لابی عبداللّه الحسین.
همه بچه‌های من و همه آنچه در زیر این گنبد میناست به فدای ابی‌عبداللّه، بگو از او چه خبر؟

الرحیل . . .
در وادی "ذی حسم" منزلی میان مکه و کربلا امام حسین علیه‌السلام بر می‌خیزد برای سخن گفتن. خداوند را حمد و ثنا می‌کند و بر جدش پیامبر اکرم درود می‌فرستد و می‌فرماید:
"کار، چنین شده است که می‌بینید، چهره‌ی دنیا دگرگون شده و زشت گردیده و نیکی از آن روی گردانیده و دنیا هر لحظه به سوی تباهی سرعت گرفته . از دنیا ته کاسه‌ای مانده و معاشی ناچیز، چون چراگاهی کم‌مایه و دون‌پایه.
مگر نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود و از باطل اجتناب نمی‌گردد؟! در این حال، بر مؤمن است که حقاً ملاقات پروردگار خویش را به جان و دل پذیرا شود که من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز رنج و عذاب نمی‌بینم."
در این حال که امام تصویر و تلقی خویش را از زندگی و مرگ و اوضاع و احوال زمانه ارائه می‌کند، مأموم نیز باید به تبع بر خیزد و شور و عشق خویش را هویدا کند و وفاداری خود را به اثبات رساند.
زهیر بن قین رو می‌کند به یاران و می‌گوید:
"شما حرف می‌زنید یا من سخن بگویم؟!"
یاران اشاره می‌کنند که تو بگو.
زهیر بن قین بر می‌خیزد و عرضه می‌دارد:
"سرور ومولای ما! کلام نورانیت را شنیدیم. خدا هماره رهنمای تو باشد. اگر دنیا را برای ما بقائی بود، اگر ما در دنیا جاودانه می‌زیستیم، اگر این‌سو آب حیات بود،  باز ما در رکاب تو بودن را بر حیات جاوید ترجیح می‌دادیم و یاری تو را با هیچ‌چیز معاوضه نمی‌کردیم."
زهیر نمی‌گوید: به هر حال باید مرد، پس چه بهتر که این مرگ، شهادت باشد در رکاب تو. که این اگر چه مرحله‌ای از معرفت است، اما ادب و معرفت زهیر بسیار بیشتر و بالاتر از این است. او می‌گوید: اگر حیات جاودانه هم در دست ما بود باز ما همراهی تو را با آن معاوضه نمی‌کردیم.
زهیر دعای امام را پاداش این ادب می‌گیرد و از پس او هلال بن نافع بر می‌خیزد، او هم عرض ادب می‌کند، بر جد و پدر امام درود می‌فرستد و آن‌ها را می‌ستاید و عرضه می‌دارد:
"آن‌که عهد می‌شکند، آن‌که از همراهی امام سر می‌تابد، به شما زیان نمی‌رساند، خود را ضایع و تباه می‌سازد. ما کسی نیستیم که ملاقات پروردگار را دوست نداشته باشیم، ما در نیّت خویش، با روشن‌بینی، پایدار و استوار ایستاده‌ایم. با دشمنانت به جد دشمنی می‌کنیم و با دوستانت به راستی مهر می‌ورزیم."
هلال نیز به دعای امام متبرک می‌شود و می‌نشیند.
پس از او بریر بن خضیر بر می‌خیزد:
"ای فرزند رسول اللّه! همراهی با تو به خدا که منت خداست بر ما و جنگیدن در رکاب تو و قطعه قطعه شدن،  شفاعت جدّ تو را در قیامت همراه داشتن، افتخار ماست. از ما منّتی نیست، بر ما منّت است، این افتخار ماست که ما را به یاری پذیرفته‌اید و همراه کرده‌اید."
بریر با دعا و درود امام می‌نشیند و امام دلگرم از این‌همه صفا و عشق بر می‌خیزد و ندا می‌دهد: الرحیل...
 

سید مهدی شجاعی
مأخذ:
1-انساب الاشراف- بلاذری- صفحه 171
2-تاریخ طبری- جلد5- صفحه 403 و 404
3-بحارالانوار- مجلسی- جلد 44- صفحه381
4-لهوف-  سید بن طاووس- صفحه 79 و 80
5-اعیان الشیعه- امین العاملی جلد 4- صفحه 234 و 235
6-لواعج الاشجان- امین العاملی- صفحه 100 و 101
7-نفس المهموم- شیخ عباس قمی- صفحه 190 و 191
8-اسرار الشهاده- دربندی- صفحه 254
9-منیر الاحزان- جواهری- صفحه 45
10-وسیله الدارین- موسوی زنجانی- صفحه 68 و 69
11-مقتل الحسین- خوارزمی- صفحه236 و 237

منبع:  www.khamenei.ir
يکشنبه بیست و نهم 9 1388

شهیدی که زیر آفتاب مانده بود

از اینجا بشنوید! لینک دانلود؛ حجم: 300 کیوبایت

در یکى از همین روزهایى که ما در خطوط جبهه حرکت مى‌کردیم، یک نقطه‌اى بود که قبلا دشمن متصرف شده بود، بعد نیروهاى ما رفته بودند آن‌جا را مجددا تصرف کرده بودند، بنده داشتم از این خطوط بازدید مى‌کردم و به یگان‌ها و به سنگرها و به این بچه‌هاى عزیز رزمنده‌مان سر مى‌زدم، یک وقت دیدم یکى دو تا از برادران همراه من خیلى ناراحت، شتابان، عرق‌ریزان، آشفته، آمدند پیش من و من را جدا کردند از کسانى که داشتند به من گزارش مى‌دادند که یک جمله‌اى بگویم، دیدم که این‌ها ناراحتند گفتم چیه؟ گفتند که بله ما داشتیم توى این منطقه مى‌گشتیم، یک وقت چشم‌مان افتاده به جسد یک شهیدى که چند روز است این شهید بدنش در زیر آفتاب این‌جا باقى مانده.

من به شدت منقلب شدم و ناراحت شدم و به آن برادرانى که مسؤول بودند در آن خط و در آن منطقه، گفتم سریعا این مسأله را دنبال کنید، جسد این شهید را بیاورید و جسد شهداى دیگر را هم که در این منطقه ممکن است باشند جمع کنید. اما در همان حال در دلم گفتم قربان جسد پاره پاره‌ات یا اباعبدالله، این‌جا انسان مى‌فهمد که به زینب کبرى چقدر سخت گذشت، آن وقتى که خودش را روى نعش عریان برادرش انداخت، و با آن صداى حزین، با آن آهنگ بى‌اختیار، کلمات را در فضا پراکند و در تاریخ گذاشت فریاد زد «بأب المظلوم حتى قضا، بأب العطشان حتى ندا» پدرم قربان آن کسى که تا آن لحظه‌ى آخر تشنه ماند و تشنه‌لب جان داد.

بیانات در خطبه‌هاى نماز جمعه 04/06/1367

فایل‌های صوتی:
» روضه‌خوانی رهبر انقلاب در مصائب حضرت اباعبدالله علیه‌السلام در سال 67؛ حجم: 300 کیلوبایت
 

» روضه‌‌خوانی رهبر انقلاب برای شهادت حضرت قاسم علیه‌السلام در سال 77؛‌ حجم: 1.3 مگابایت
 

» شعرخوانی رهبر انقلاب به زبان آذری درباره‌ی ماجرای کربلا در سفر به اردبیل سال 79؛‌ حجم: 300 کیلوبایت
 

» روضه‌خوانی رهبر انقلاب در مصائب شهادت حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام در نماز جمعه سال 74؛ حجم:2.4 مگابایت
 

» روضه‌خوانی رهبر انقلاب در مصائب شهادت حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام در سال 77؛ حجم:1 مگابایت
 

» مقتل‌ حضرت اباالفضل علیه‌السلام از زیان رهبر انقلاب در روز تاسوعا در نماز جمعه سال 79؛ حجم: 1.8 مگابایت

 

منبع:  www.khamenei.ir 

 

يکشنبه بیست و نهم 9 1388
 ورود عمر سعد به کربلا
سعد بن ابى وقاص با خاندان رسول اکرم(علیهم السلام) رابطه خوشى نداشت حتى در شوراى عمر حق رأى را به عبدالرحمن بن عوف داد و بعد از کشته شدن عثمان با حضرت على(علیه السلام)بیعت نکرد. پسرش عمر بن سعد راه پدر را ادامه داد و با این خاندان که هادى امت بودند رابطه خوبى نداشت، ابن زیاد ملک رى رابه عمر سعد داده بود. چون ابن زیاد از خبر ورود امام حسین(علیه السلام) به عراق مطلع شد، قاصدى نزد عمر فرستاد که اول به جنگ حسین بن على(علیه السلام) برود و او را بکُشد سپس به سمت شهر رى روانه شود.
عمر سعد نزد ابن زیاد آمد و گفت: مرا عفو نما. وى گفت: عفو مى کنم لکن ملک رى را از تو مى گیرم. عمر سعد گفت: یک شب مهلت بده. در نهایت هواى ریاست رى بر او غلبه کرد و تصمیم به جنگ با امام(علیه السلام) گرفت و روز دیگر نزد ابن زیاد آمد و قتل امام حسین(علیه السلام)را عهده دار شد. ابن زیاد با لشکرى عظیم او را به کربلا روانه کرد، تا اینکه که روز سوم محرم وارد کربلا شدند.
ابن قولویه در صفحه 74 از کتاب «کامل» و طبرسى درصفحه 134 از کتاب «احتجاج» به سندهاى معتبر از اصبغ بن نباته و غیره نقل کرده اند که روزى حضرت على(علیه السلام) بر منبر کوفه خطبه مى خواند و مى فرمود: آنچه مى خواهید از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید. پس به خدا سوگند هر چه سوال کنید از خبرهاى گذشته و آینده به شما خبر مى دهم. سعد بن ابى وقاص پدر عمر سعد برخاست و گفت: یا امیر المؤمنین خبر ده مرا که در سر و ریش من، چقدر مو است.
حضرت فرمود: که رسول خدا(علیهم السلام) خبر داده که در بن هر موئى از تو شیطانى است که ترا گمراه مى کند و در خانه تو فرزندى است که فرزند من حسین(علیه السلام) را شهید خواهد نمود و اگر خبر دهم عدد موهاى تو چقدر است باز مرا تصدیق نخواهى کرد، لکن به آن خبرى که گفتم حقیقت گفتار من ظاهر مى شود.
ناگفته نماند در آن وقت عمربن سعد کودکى بود که تازه راه مى رفت بعضى مى گویند در کربلاء تقریباً 23 سال داشت ولى بعضى قائلند 36 ساله بود، سعد بن وقاص در سال 75 هجرى قمرى در سن 74 سالگى مُرد و در بقیع دفن شد.(1)
ـــــــــــــــــــ
1-حوادث الأیام، صفحه 15.
نامه امام حسین(علیه السلام) براى اهل کوفه
در این روز امام حسین(علیه السلام) براى بزرگان کوفه نامه اى نوشتند و آن را به قیس بن مسهَّر صیداوى دادند که به کوفه برساند. مأمورین در بین راه، قیس را گرفتند، و پس از آنکه او بر ضد یزید و ابن زیاد سخن گفت، او را به شهادت رساندند.(1)
ـــــــــــــــــــ
1-تقویم شیعه، صفحه 17
يکشنبه بیست و نهم 9 1388

نصب پرچم سیاه بر روی گنبد امام حسین(ع)

با آغاز ماه محرم و همچون سال‌های گذشته پرچم سیاه بر روی گنبد امام حسین(ع) نصب شد.

به گزارش خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا ـ در مراسمی که با حضور شخصیت‌های برجسته شهر کربلا و باقی شهرهای عراق در حرم امام حسین(ع) انجام شد، پرچم سیاه بر روی گنبد امام حسین(ع) نصب شد.

پرچمی که در طول سال بر روی گنبد امام حسین(ع) وجود داشت به رنگ قرمز بود اما با شروع ماه محرم الحرام و همچون سال‌های گذشته پرچم سیاه که تا ماه صفر بر روی گنبد قرار می‌گیرد، نصب شد.

 پرچم و حرم امام حسین

پرچم و حرم امام حسین

 

پرچم و حرم امام حسین

 

پرچم و حرم امام حسین

شنبه بیست و هشتم 9 1388

 اداب خواندن زیارت عاشورا

“ یا اَیهاالذینُ امنوا اِتَقوالله وابتَغوا ِالیه الْوسیلَه َو جاهدوا فیِ َسبیله لَعلَکُم تٌفْلِحون 

 

(سوره مائده آیه 35)

 

 

خاکساری و عرض حاجات به آستان مقدس چهارده کوکب منوّر آسمان ربوبی سفارش و تأکید بزرگان ما بوده

 

که به عنوان راهگشای مصائب و دشواریهای مادی و معنوی و دست یافتن بر فراز قله های معرفت یاری دهنده

 

مومنان و متقیان است.

 

 

در این راستا یکی از نافذترین و چشمگیرترین دریچه های رهائی از بند مشکلات دنیوی و اخروی دریاچه ای

 

است مملوّ از امواج پرتلاطم عشق به خاندان نبوی به نام زیارت عاشورا. که رحمت بی انتهای این دعای

 

شریف همواره مشمول گریختگان از دنیا و سوق داده شدگان به این سفینه رحیمی می باشد، که هر

 

عاشقی به مقتضای حال خود از سرچشمة این کوثر و فیض رحمانی سیراب شده و در این دریای وسیع شناور می گردد.

 

 

از آنجایی که در امور دنیا و آخرت برای هر امری آدابی مخصوص به خود می باشد، زیارت عاشورا نیز از این

 

قاعده مستثنی نبوده و مشتمل بر آداب و حالات مخصوص به خود میباشد , که این آداب را حضرت آیت الله

 

حق شناس از استاد فرزانه خود حضرت آیت الله العظمی بروجردی (ره) نقل می کنند که امید است

 

هدیه مبارک و گرانقدری باشد از گنجینه فیوضات اولیاءالله برای شیفتگان معرفت الهی.

 

 

 

مقدمه :

 

صد تکبیر (  لعن و سلام هر کدام یکبار )  زیارت عاشورا از اول تا ابتدای صد لعن ـ دو رکعت نماز هدیه

 

به حضرت ابا عبدالله (  صد تکبیر بعد از نماز )

 

مشروح زیارت عاشورا :

 

الف -  زیارت عاشورا از اول تا آخر خوانده شود ( لعن و سلام هر کدام صد بار )

 

ب  -   دو رکعت نماز  ( این نماز جزء زیارت است )

 

 

توضیحات :

 

1-   در طول خواندن زیارت عاشورا مراقبت از اعمال لازم میباشد .

( ترک محرمات، فعل واجبات )

 

2-   حرف نزدن بین زیارت عاشورا ( در یک مجلس خوانده شود ).

 

3-   شروع زیارت عاشورا روز چهارشنبه باشد.

 

4-  ادای صحیح عبارات زیارت عاشورا .

 

5-  به جز اهل منزل کسی از خواندن زیارت عاشورا مطلع نگردد.

 

6-  بین طلوع و غروب آفتاب خوانده شود.

 

7-  چهل روز مستمر خوانده شود و هر روز صدقه برای سلامتی آقا امام زمان

(عج) داده شود.

 

8-  بانوان در ایام خاص , خواندن زیارت عاشورا را به شخص دیگری واگذار نمایند.

 

 

در خاتمه از تمامی خوانندگان عزیز التماس دعای فراوان داریم.

منبع قائم نیوز

شنبه بیست و هشتم 9 1388
روز دوم محرم - سال 61 هجرى قمرى
ورود امام حسین علیه السلام به سرزمین کربلا.

امام حسین علیه السلام پس از آن که با دعوت مردم کوفه و نامه هاى فراوان و پى در پى آنان روبرو شد، تصمیم به هجرت از مکه به سوى کوفه گرفت .

با این که برخى از آشنایان و بزرگان مدینه ، مانند محمد حنفیه ، عبدالله بن عباس ، عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عمر، آن حضرت را از سفر به کوفه بر حذر کرده بودند و با دلایلى چند، تلاش کردند که وى را منصرف کنند، با این حال امام حسین علیه السلام سفر به کوفه را براى خویش تکلیف فرض ‍ کرد و به آن اقدام نمود.

امام حسین علیه السلام در روز ذى حجه سال 60 قمرى به قصد کوفه ، از مکه خارج گردید. قافله امام حسین علیه السلام پس از رسیدن به سرزمین عراق ، در منزلگاه ((شراف )) با سپاه یکهزار نفرى حر بن یزید ریاحى که از سوى عبیدالله بن زیاد براى تعقیب و یا نبرد امام حسین علیه السلام ماءموریت یافته بود، مواجه گردید و از آن پس ، مسیر تاریخ به سوى دیگر کشیده شد.

حر بن یزید که در پى نامه هاى روزانه عبیدالله ، امام حسین علیه السلام را کنترل کرده و در مراقبت کامل خویش داشت ، بنا به فرمان عبیدالله بن زیاد، آن حضرت را از مسیر اصلى به صحراى خشک و غیر آباد کشانید. تا این که در روز پنج شنبه ، دوم ماه محرم سال 61 قمرى در سرزمین کربلا، راه را بر امام حسین علیه السلام بست و از ادامه حرکت آن حضرت ، ممانعت به عمل آورد. امام حسین علیه السلام همین که متوجه شد، آن سرزمین ، کربلا است ، فرمود :اللهم انى اعوذبک من الکرب و البلاء
پس فرمود: این موضع کرب و بلاء و محل محنت و عنا است ، فرود آئید که اینجا منزل و محل خیام ما است . این زمین جاى ریختن خون ما است و در این مکان واقع خواهد شد قبرهاى ما. خبر داد مرا جدم رسولخدا (ص ) باینها. پس در آنجا فرود آمدند. دستور داد آن جا خیمه گاه و منزلگاه دایمى خویش قرار دهند. چون آن حضرت پیش از این از جدش محمد صلى الله علیه و آله و سلم و پدرش امیرمؤمنان علیه السلام شنیده بود که محل شهادتش در کربلا است .

در این روز امام علیه‏السلام به اهل کوفه نامه‏ای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه ـ که مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در کربلا آگاه کرد. حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم کوفه شود. اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه‏السلام را دستگیر کرده و به شهادت رساندند. زمانی که خبر شهادت قیس به امام علیه‏السلام رسید، حضرت گریست و اشک بر گونه مبارکش جاری شد و فرمود:

"اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدکَ مَنْزِلاً کَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِکَ، اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیی‏ءٍ قَدیرٌ؛

خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع کن، که تو بر انجام هر کاری توانایی."
در این روز، سنه 605، به قول ابن اثیر وفات کرد به حله شیخ زاهد عالم ورام بن ابى فراس صاحب تنبیه الخواطر و او از بزرگان علماى امامیه و از احفاد مالک اشتر و جدامى سید ابن طاووس است .

قال السید رحمه الله فى فلاح السائل کان جدى ورام بن ابى فراس قدس الله جل جلاله روحه ممن یقتدى بفعله و قد اوصى ان یجعل فى فمه بعد وفاته فص عقیق علیه اسماء ائمته صلوات الله علیهم .

منابع :

فیض الاعلام و وقایع الایام شیخ عباس قمی ، روزشمار تاریخ اسلام سید تقى واردى

شنبه بیست و هشتم 9 1388
مرحوم «شیخ طوسى» فرموده: مستحب است شخص دهه اوّل محرّم را روزه بگیرد; امّا در روز عاشورا روزه نگیرد ولى از غذا و آب امساک نماید، و زمانى که وقت عصر فرا رسید، به مقدار کمى، تربت تناول نماید(زیرا روزه گرفتن در این روز شیوه بنى امیّه بود که به شکرانه جریان کربلاء، روزه مى گرفتند!).(1)
ـــــــــــــــــــ
1-مفاتیح نوین، صفحه 584.
شنبه بیست و هشتم 9 1388

 توصیه‌ وزارت بهداشت به عزاداران

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از مهر، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی با توجه به فرارسیدن ماه محرم و برگزاری جلسات و مراسم مذهبی و عزاداری در مساجد و تکایا و همچنین توزیع نذورات و غذا در این ایام با صدور اطلاعیه‌ای توصیه‌های به هموطنان ارائه داد.


در این اطلاعیه آمده است: با توجه به اینکه احتمال بروز بیماریهای مرتبط با غذا به ویژه بیماریهای عفونی روده‌ای در مکانهایی که به صورت دسته جمعی غذا تهیه و توزیع می‌شود بیشتر است در صورت عدم رعایت ضوابط بهداشتی مسمومیتهای غذایی نیز در این اماکن گسترده خواهد بود.


این اطلاعیه با تاکید براین که هرگونه پخت و پز باید در مکانهایی که دارای حداقل شرایط بهداشتی و مورد تایید مراکز بهداشت محل صورت گیرد می افزاید: کلیه افراد درگیر در توزیع آب، چای و غذا ضمن رعایت بهداشت فردی بایستی قبلا نسبت به دریافت کارت معاینه پزشکی اقدام کنند و همچنین توزیع غذاها در ظروف یکبار مصرف گیاهی صورت گیرد.


در ادامه این اطلاعیه آمده است: ذبح و قربانی احشام در جلوی دسته‌های عزاداری و یا در محل تکایا و مساجد باید با هماهنگی سازمان دامپزشکی و در شرایط بهداشتی صورت گیرد به نحوی که خونابه آنها پخش نشود.


در این اطلاعیه بر لزوم استفاده از مواد غذایی سالم و بهداشتی، فرآورده‌های دامی با کشتار مجاز و یا بسته بندی شده مورد تایید وزارت بهداشت و سازمان دامپزشکی، استفاده از نمکهای بسته بندی یددار تصفیه شده، سبزی و سالاد سالم ‌سازی شده و آب آشامیدنی سالم تاکید شده و آمده است: توزیع آب، شربت و یا شیر در بین دسته‌های عزاداری و یا در مراسم با لیوان یکبار مصرف گیاهی صورت گیرد و از ورود لیوان و پارچ به داخل ظروفی که آب و شربت داخل آن است جلوگیری شود.


در ادامه این اطلاعیه بر ضرورت رعایت ایمنی مراکز و اماکن برگزاری مراسم تاکید شده و آمده است: تهیه و نصب وسایل اطفاء حریق به منظور کنترل و جلوگیری از آتش‌سوزی‌های احتمالی ضروری است.


در اطلاعیه وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی خاطرنشان شده است ضمن نصب تابلوهای ممنوعیت استعمال دخانیات و جمع‌آوری زیرسیگاریها در اماکن برگزاری مراسم، از استعمال مواد دخانی در محل‌های مسقف جلوگیری شود.

شیعه آنلاین

شنبه بیست و هشتم 9 1388
دهه اول محرم الحرامزمان: از پنج شنبه 26 آذرماه شب اول محرم لغایت عصرعاشورا از ساعت 14:30مکان: تهران- شمیران- چیذر - جوار بارگاه امام زاده علی اکبر(علیه السلام) و شهدای دفاع مقدسسخنران: حجت الاسلام والمسلمین محمود ریاضتمداح: حاج محمود کریمی 
جمعه بیست و هفتم 9 1388
 1ـ عروج حضرت ادریس(علیه السلام) به آسمان بالا
در این روز حضرت ادریس پیغمبر(علیه السلام) به آسمان بالا برده شده. آن حضرت بعد از وفات حضرت آدم(علیه السلام) به مدت دویست سال مبعوث به رسالت شد. بااینکه حضرت ادریس داراى سلطنت و نبوت بود ولى در مسجد سهله اقامت داشت، ایشان اولین کسى است که با سوزن لباس دوخت و با قلم نوشت و شهرهاى بسیارى در جهان بنیان نمود. «هرمان» از بناهاى آن حضرت مى باشد که در غرب مصر است; آن دو بناى عظیم است به شکل مربع مخروط، که مشتمل بر چها مثلث است هر ظلعى تا ظلع دیگر چهارصد ذراع مسافت دارد و ارتفاع هر یک از آن نیز چهارصد ذراع است، این بنا در شش ماه به پایان رسیده(2)
2ـ مستجاب شدن دعاى زکریاى پیغمبر(علیه السلام)
زکریا(علیه السلام) (پیغمبر بنى اسرائیل) فرزندى نداشت. همواره از خدا طلب اولاد مى کرد و عرض مى نمود: پروردگارا استخوانم سست و موهایم سفید شد، فرزندى به من عنایت فرما تا وارث من و آل یعقوب(علیه السلام) باشد. دعاى آن حضرت در این روز به هدف اجابت رسید. خطاب شد: اى زکریا! ترا به پسرى که اسمش یحیى است بشارت مى دهیم، ولى زکریا با تعجب عرض کرد: من پیرم و عیالم عقیم شده. بواسطه ملکى جواب رسید: این بر من آسان است. و یحیى از مادرى به نام «ایشاع» خاله مریم، روز نهم رمضان متولد شد. یحیى خاله زاده مریم بنت عمران بود.

بعد از حضرت زکریا(علیه السلام) پسرش حضرت یحیى(علیه السلام) در کودکى کتاب و حکمت را از او به ارث برد، چنانکه خداوند مى فرماید: (یا یَحیى خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّة وَ آتَیناهُ الْحُکْمَ صَبیّا)«بگیر کتاب را به قوّتیکه بتو دادیم و به او حکم نبوت را در زمان کودکى دادیم و سلام خداوند بر او باد روزیکه زاده شد و روزیکه خواهد مرد و روزیکه زنده مبعوث خواهد گشت.(3)
4-رسیدن اصحاب فیل به مکه
 ابرهه یکى از سرداران لشکر نجاشى در صنعا کلیسائى زیر نظر معماران با تجربه بنا کرد و قلیس نام نهاد و مردم را از زیارت کعبه منع و به زیارت کلیسا دعوت کرد. عربى از قبیله مصر شب در آن خانه ماند و در و دیوار خانه را به نجاست آلوده کرد، طورى که بوى کثافت در فضاى خانه استشمام مى شد.
بعضى از مورخین نوشته اند: جماعتى از اهل مکه براى تجارت به حبشه رسیدند و به کلیسائى که مال عیسویان بود داخل شدند و آتشى براى گرم شدن و غذا پختن روشن کردند و موقع رفتن، آتش را خاموش نکردند، باد وزید، آتش به کلیسا سرایت نمود و آنچه در آنجا بود سوخت.
به ابرهه گزارش دادند، ابرهه تصمیم گرفت در عوض خانه کعبه را ویران کند. لشکرى جمع کرد و از نجاشى کمک خواست، او هم لشکرى به همراه چند فیل جنگى و یک فیل عظیم الجثه فرستاد.
ابرهه با لشکر حرکت کرد و روز اول محرم به مکه وارد شد. دستور داد تمام احشام اهل مکه را که در چراگاه بودند جمع نموده و به لشگرگاه ابرهه آورند.(1)
ـــــــــــــــــــ
1-حوادث الأیام، صفحه 11
5-صدور دستور گرفتن زکوة
روز اول محرم پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مأمورانى براى جمع آورى زکوة و صدقات به اطراف مدینه فرستاد و بعضى مى نویسند حکم زکوة در ماه رمضان نازل گردید.(1)
ـــــــــــــــــــ
1-حوادث الأیام، صفحه 13.
6-جنگ ذات الرقاع
در سال ششم (یا چهارم) هجرى قمرى قبائلى از عرب به نام غَطَفان و بنى محارب و انَمار وثعلبه در چند فرسخى مدینه سکونت داشتند، تصمیم گرفتند مدینه را محاصره کنند. پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) با خبر شد و از مدینه با لشکرى که در حدود چهارصد یا هفتصد نفر بودند، حرکت کرد. دشمن ناگهان خود را با قواى اسلام مواجه دید، ناگزیر فرار کرده و به کوههاى اطراف پناهنده شد و زنان ایشان دستگیر شدند. لشکر اسلام سه روز در آنجا ماند، فقط یک نفر از مسلمانان انصار از دشمن غافل شد و به نماز ایستاد که کافرى سه تیر پى در پى بر او زد و او را مجروح نمود. چون پیغمبر(صلى الله علیه وآله) آنها را فرارى و از هم پاشیده دید، مراجعت فرمود.(1)
ـــــــــــــــــــ
1-حوادث الأیام، صفحه 11.
7-وفات جناب محمدابن حنفیّة(رحمه الله)
 
خالد ابن ولید به فرمان ابوبکر به قبیله مالک ابن نویرة به اتهام ارتداد حمله کرد. خالد مردان آنها را به ناحق قتل عام کرد و زنان آنها را اسیر نمود. در میان اسراء «خوله حنفیة» دختر جعفر ابن قیس مشهور به حنفیه اسیر گردید. در مسجد پیغمبر(صلى الله علیه وآله) با ابى بکر مناظراتى به عمل آورد، بالأخره على(علیه السلام) او را به همسرى انتخاب و بعد از ازدواج در سال 16 هجرى قمرى محمد ابن حنفیة متولد شد، وى مردى شجاع و دلاور بود و در صحنه هاى جنگ جمل و صفین شرکت داشت و با ناکثین و قاسطین جنگ مى کرد.
وى روز اول محرم سال 81 هجرى قمرى در سن 65 سالگى در مدینه منوره از دنیا رفت و در بقیع مدفون گردید و بعضى مى گویند: در طائف وفات کرد و در آنجا به خاک سپرده شد.
ایشان به علت عارضه جسمانى نتوانست در کربلاء حاضر شود.(1)
ـــــــــــــــــــ
1-حوادث الأیام، صفحه 10.
6-رسیدن امام حسین(علیه السلام) به قصر بنى مقاتل
امام حسین(علیه السلام) در روز اول محرم سال 61 هجرى قمرى در حالى که به کربلا نزدیک مى شدند به قصر بنى مقاتل رسید و در آنجا نزول فرمود. پس ناگاه، نگاه حضرت به خیمه اى افتاد، حضرت پرسیدند: این خیمه کیست؟ گفتند: خیمه عبید الله ابن حرّ جعفى است. فرمود: او را نزد من آورید. عبید اللّه در پاسخ پیام رسان امام حسین(علیه السلام) گفت: من از کوفه بیرون نیامدم مگر به سبب آنکه مبادا حسین داخل کوفه شود و من در آنجا باشم، به خدا سوگند من نمى خواهم او را ببینم و حتى نمى خواهم او هم مرا ببیند. رسول برگشت و سخنان او را نقل کرد. حضرت خودشان تشریف بردند، همان کلمات را به حضرت عرض کرد. حضرت فرمودند: اگر یارى مرا نمى کنى در صدد قتال من برمیا، به خدا سوگند هر کس استغاثه مرا بشنود و یارى نکند هلاک خواهد شد. آن مرد گفت: ان شاء اللّه چنین نخواهد شد و از سعادت همیشگى محروم ماند.(1)
ـــــــــــــــــــ
1-حوادث الأیام، صفحه 12.
7-قیام مردم مدینه علیه یزید
 
اول محرم سال 63 هجرى قمرى جمعى از اهالى مدینه به رهبرى عبد اللّه بن حنظله به شام رفتند و دستگاه کثیف یزید را مشاهده نمودند. سپس به مدینه مراجعت کرده و مردم را از وضعیت دربار یزید آگاه ساختند. همگى یزید را خلع و به سرپرستى عبد الله بن حنظله بر یزید قیام نمودند. یزید از این ماجرا با خبر شد و مسلم بن عقبه را با بیست هزار سرباز به مدینه فرستاد، و دستور داد که آنها را سه بار یا سه روز به اطاعت من دعوت کن. اگر قبول نکردند، سه جان و مال و ناموس آنان را بر لشکر حلال کن و هر چه مى توانى غارت و قتل به عمل آور.(1)
ـــــــــــــــــــ
1-حوادث الایام، صفحه 12.
جمعه بیست و هفتم 9 1388
1-خواندن قران 
خواندن هفت مرتبه سوره «حمد».(3)
2-روزه
در روایتى از امام رضا(علیه السلام) نقل شده که «هر کس این روز را روزه بگیرد، و حاجت خویش را از خدا بخواهد، خداوند دعایش را به اجابت خواهد رساند، این روز همان روزى بود که حضرت زکریّا(علیه السلام) از خداوند فرزندى را طلب کرد و خداوند دعایش را به اجابت رساند و یحیى(علیه السلام) را به وى عنایت فرمود».(4)

و از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است که هر کس این روز را روزه بدارد، خداوند، دعایش را اجابت مى کند، همان گونه که دعاى زکریا(علیه السلام) را اجابت نمود.(5)
3-نماز
خواندن دو رکعت نماز اوّل ماه به این ترتیب که در رکعت اوّل بعد از «حمد» سى مرتبه سوره «توحید» و در رکعت دوّم بعد از «حمد» سى مرتبه سوره «قدر» خوانده شود و پس از اتمام نماز صدقه اى در راه خدا داده شود; هر کس این عمل را انجام بدهد، سلامت خود را در این ماه از خداوند متعال گرفته است.(6)

از امام على ابن موسى الرّضا(علیه السلام) نقل شده است که رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) روز اول محرم، دو رکعت نماز مى خواند و پس از نماز دست ها را بلند مى کرد و سه بار دعائى راکه در جلد 95 بحارالانوار، صفحه 333، و کتاب اقبال الاعمال، صفحه 553، آمده، و ابتداى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1-اقبال الاعمال، صفحه 545.

2-مفاتیح نوین، صفحه 582.

3-مفاتیح نوین، صفحه 579.

4-مفاتیح نوین، صفحه 583.

5-عروة الوثقى، جلد 2، صفحه 243; وسائل الشیعه، جلد 7، صفحه 347.

6-مفاتیح نوین، صفحه 579.


صفحه 5


آن چنین است:

الّلهُمَ اَنتَ الاِلهُ القَدیمُ، وَ هذِهِ سَنَةٌ جَدیدَةٌ، فَاَسئَلُکَ فیهَا العِصمَةَ مِنَ الشَّیطانِ، وَ القُوَّةَ عَلى هذِهِ النَّفسِ الاَمّارَةِ بِالسُّوءِ... «خدایا توئى معبود ازلى، این سال جدید است، در این سال از تو مى خواهم سالم ماندن از شرّ شیطان و نیروى بر این نفس که پیوسته مرا به گناه فرمان مى دهد...»، قرائت مى فرمود.(1)
جمعه بیست و هفتم 9 1388
X